توضیحات کامل :

هدف از این تحقیق بررسی کمال گرایی و ابعاد آن با فرمت docx در قالب 26 صفحه ورد بصورت کامل و جامع و با قابلیت ویرایش می باشد

 

 

 

فهرست مطالب

2-2 نظریه های کمال گرایی

2-2-1 تعریف کمال گرایی

2-2-2 ابعاد کمال گرایی و رویکردهای مختلف درکمال گرایی

2-2-3 رشد و تحول کمال گرایی

2-2-4 کمال گرایی و جنبه های آسیب شناختی

2-3 سیستم های مغزی / رفتاری

2-3-1 تعریف سیستم های مغزی / رفتاری

2-3-1-1 سیستم بازداری رفتاری (BIS)

2-2-3-2 سیستم جنگ / گریز / بهت (FFFS)

2-3-3-3 سیستم فعال سازی رفتاری (BAS)

2-3-2 جنبه های هیجانی سیستم مغزی/ رفتاری و اختلالات مربوط به آن

2-3-3 سیستم مغزی / رفتاری و پاسخ فیزیولوژیک

منابع

 

 

 

 

اصطلاح کمال گرایی مدت های مدیدی در پیشینه روانشناسی مورد توجه بوده است و از لحاظ تاریخی ، کمال گرایی به طور گسترده توسط نظریه پردازان روان تحلیلگر مورد بحث قرار گرفته است . کمال گرایی نشاندهنده متغیری شخصیتی همراه با ویژگیهای شناختی،رفتاری و شکلی از آسیب شناسی روانی تعریف شده بوسیله معیارهای شخصی بالامثل خود انتقادی شدید است(منصوری ،عدالت زاده،بخشی پوررودسری،1388) .

 

 

 

هولندر (1987) از اولین کسانی بود که تعریفی برای کمال گرایی ارائه نمود . او کمال گرایی را اینگونه تعریف کرد : فرد خواستار عملکردی با کیفیت بالاتر از آنجه که مستلزم موقعیت است ، از خود یا  دیگران می باشد . مدت کوتاهی پس از  این توصیف ، برنز ( 1980)کمال گرایی را به صورت « شبکه ای از شناخت ها » توصیف نمود که شامل توقعات  و انتظارات ، تفسیر رویدادها و ارزشیابی خود و دیگران می باشد . او معتقد بود کمال گرایان کسانی هستند که ملاک هایشان فراتر از حد معمول یا عقل است . افرادی هستند که به طور وسواسی و با سماجت در جهت اهداف غیر ممکن تلاش می کنند و ارزش خود را تماماً مطابق بهره وری و تحقق اهداف تعریف می کنند .

 

 

 

در تکمیل تعریف برنز ، فراست و همکارانش (1990) کمال گرایی را یک ساختار شخصیتی توصیف کردند که در افرادی که مستعد انتخاب معیارها و اهداف بالای غیر واقعی هستند ، وجود دارد عزت نفس این افراد مشروط به برآوردن این معیارها است .کلی اینک (1998) کمال گرایی را اعتقاد فرد به کامل بودن و احساس اضطراب و فشار روانی بالا وترس از اینکه نتواند مطابق انتظارات خود زندگی کند ، تعریف می نماید .( به نقل از مهرابی زاده هنرمند و وردی ، 1382).